رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

یادگاری بابایی

1391/1/23 11:03
نویسنده : رومینا
358 بازدید
اشتراک گذاری

فسقلی مامان 

دیروز رفتم پایین پیش مامان جون دیدم که یک بقچه لباس گوش اتاق هست مامان جون اونها رو باز کرد گفت اینها لباسهای احسان هست مال 30 سال پیش نمی دونی رادوینم اینقدر قشنگو تمیز بودن که اصلا باورم نمیشد مال  بابایی هست  2 تا از لباس ها رو که کادو اورده بودن همینطور نو  تو پلاستیک بود مامان جون گفت اگه اینها رو می خوای ببر بالا اگه نمی خوای که من نگه می دارم.من خیلی خوشم اومده بود اوردم بالا که بزرگتر شدی بهت نشون بدم.تو سیسمونیت هم می خوام بچینم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

فاطمه
26 فروردین 91 10:19
سلام رومینا جون،من مامان محمدطاها هستم،واسم نوشتی ک از زایمان میترسی،واقعا منم حال تورو داشتم،از ماه اول بارداریم به زایمان فکر میکردم،اما دیگه سزارین ک ترس نداره،من وقتی بستری شدم دست و پاهام از ترس کاملا میلرزید ولی هر چی به اتاق عمل نزدیک تر میشدم شوق دیدن پسرم این ترس رو ازم گرفت کاملا ریلکس شده بودم،در ضمن فضای اتاق عمل خیلی دلنشینه،من ک بیشترین ترسم از اتاق عمل بود،ولی وقتی دیدم اصلا ترس نداشت،فقط به دیدن اونی ک این همه منتظرش بودی فکر کن و بقیه رو بیخیال شو،سزارین اصلا دردناک نیست،اصلا بی حسی،حسی نداری ک بترسی،